تبليغاتX
شب نوشته های من

بسم الله....

می دونم وقتی قیام می کنی که 313 نفر مجاهد پای رکابت باشند... 313 نفر از ظلم و جور خسته بشن و برای تحقق عدل آماده قیام... می دونم منتظری، منتظر خوب شدن 313 نفر... و نه منتظر عاشورایی که جمعه باشد و نزدیک نوروز و نه منتظر به نهایت رسیدن ظلم و جور و نه منتظر صیحه آسمانی و یا خروج دجال... می دونم فقط منتظر من و امثال منی، که خوب شیم، که از نفسمون هجرت کنیم و مجاهد شیم....

شرمنده ام از اینکه قرار بود منتظر ظهور باشم و نشدم..

از اینکه قرار بود آدم خوبی بشم و نشدم...

از اینکه قرار بود از نفسم هجرت کنم و نکردم...

از اینکه قرار بود برای آزادیت از زندان غیبت کاری بکنم و ...

شرمنده ام...

نمی دونم هنوز هم به من امید داری یا نه؟ هنوزهم منتظرم هستی یا نه؟

 

دوباره دستهامو بگیر، دوباره از  کمکم کن تا راه رو از بیراه، آب رو از سراب، نور رو از ظلمت، ضلالت رو از هدایت تشخیص بدم...

باز هم منتظرم بمون...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 15:27 |
 

تجربه درس بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتی شهادت به خودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گيرد، بلکه آنچه مهم است انسانيت، فداکاری در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ايمان به ارزشهای الهی است.                                                                   

         شهيد چمران                          

 

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 6:28 |

می خوام از این به بعد یاد بگیرم که یادم باشه که مسافرم، رحیلم و باید برم...

وقتی رحیل هستی، به کسی ظلم نمی­کنی، چون داری می­ری و ممکنه هیچ وقتی برای عذرخواهی نباشه...، دلگیر نمی­شی، غصه نمی­خوری، چون مشکلات مسیر مهم نیستند... مهم اینه که باید بری، پس چون می­گذرد ملالی نیست...

توشه ات باید کامل باشه و سبک، دنبال زیور و زینت و تجمل رفتن هم وقت گیر است هم غیر ضروری...

مسافر خونه بین راه رو آباد نمی­کنی، تزیینش نمی­کنی، به آدمهای مسافرخونه عادت نمی­کنی، همه رو می­بخشی، می­تونی بی­هیج چشمداشتی محبت کنی و بگذری و فقط به رفتن فکر کنی...

باید حواست به وقتت باشه، تا تاخیر نداشته باشی، نکنه یه لحظه بگذره و تو یه قدم جلو نرفته باشی...

اگه باور کنم مسافرم، دیگه گیر نمی­کنم، زمینگیر نمی­شم...

و اگه راه بیفتم ... راه رو به وضوح پیدا میشه....

الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا

یا علی...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 2:19 |

 

مرد گفته بود بدش مياد از فواره که درست در لحظه­ي اوج سرنگون مي­شه... يا آدم نبايد شروع کنه يا ديگه وقتي شروع کرد ايستادن برابر افتادن است....                                                                                 از کتاب شهيدبابايي به روايت همسرش

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 17:56 |