تبليغاتX
شب نوشته های من
شب نوشته های من

شب نوشته های آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه

گاهی چیزی راه گلویم را می گیرد.. نفسم به شماره می افتد٬ ضربان قلبم تندتر می شود٬ پشت پلکهایم داغ می شود و چیزی دلم را می لرزاند... حوصله حرف زدن ندارم و از آن بدتر حوصله سوال و جواب دیگران را... از روزمره زندگی گریزانم و حتی آرامش برخورد با شیرین کاری ها و شیرین زبانی های دخترک را هم ندارم...

دلم بهانه ای برای گریستن می خواهد و تا دیگر مجبور نباشم بابت اشکهایم جواب پس بدهم...

برای دل تنگم هزار دلیل دارم و هیچ دلیلی ندارم... شاید هم تنها دلیلش تغییر چند هورمون ناچیز باشد و دیگر هیچ...

کاش باران می بارید...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:51 توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه|



مطالب پيشين
»

Design By : Pars Skin