تبليغاتX
شب نوشته های من

به نام خدای تنهای تنهایی ها....

من می تونم یه نویسنده بشم... یا یه شاعر... یا یه روزنامه نگار...

می تونم داستانهای کودکانه بسازم... یا شعرهای عاشقانه... و یا مقاله های سیاسی...

می تونم رمان بنویسم... یا کتاب آموزشی... یا داستانکهای طنز...

می تونم یه مهندس باشم... یا یه نقاش... یا یه معلم... یا مدیر... یا مربی...یا مترجم...

می تونم با رنگ روغن کار کنم یا مدادرنگی... می تونم منظره بکشم یا کاریکاتور...

می تونم پژوهش کنم ... یا آشپزی... می تونم قرمه سبزی بپزم یا شیرین پلو... یا کیک و کافه گلاسه و میلک شیک... و یا شله زرد و رنیاهات... می تونم بافتنی ببافم یا لباس طراحی کنم و یا کادو رو بسته بندی کنم...

می تونم برای پرورش ماهی و یا کارهای تولیدی طرح بدم و یا دکوراسیون خونه رو طراحی کنم...

می تونم یه IC رو برنامی ریزی کنم... و یا با میکرو کنترلر و فورترن برنامه نویسی کنم.... و یا با فتوشاپ کار کنم... یا ویراستاری فنی انجام بدم... و یا نمونه خوانی کنم... و یا تایپ...

می تونم به خوارزمی مقاله بدم... یا برای جشنواره وبلاگ ثبت نام کنم...

می تونم  انصرافم رو پس بگیرم و دوباره دانشجو کارشناسی ارشد باشم... یا این بار دل به کنکور ارتباطات ببندم... و یا واسه قبولیم تو آزمون کارشناسی دادگستری خوشحال باشم و به مصاحبش فکر کنم... یا این بار واسه تو مصاحبه شرکت نفت ناز نکنم...

می تونم واسه ترافیک موبایل طرح بدم... و یا ساعتها چندتا بچه رو سرگرم بکنم...

می تونم راجع به چیزهایی که می دونم سخنرانی کنم... از مشکلات جانبازان تا فلسطین و نانو... از نانو تا سیاست ( که این روزه دیگر کاملا" شبیه دیانتمون شده!!!)... از مشکلات اقتصادی... تا معضلات اجتماعی...

می تونم تفریح کنم...مهمونی و سفر... خرید... فیلم... موسیقی...سینما... و یا ورزش... دو... شنا... بسکتبال... هندبال... بدمینتون... پینگ پنگ... بیلیارد... شطرنج...

....

....

ولی من بی کارم... همه کارهای بالا رو کردم یا می کنم... تو خیلی هاش خوب بودم یا عالی... تو خیلی هاش متوسط...

ولی من بی کارم... می دونم خیلی هاش کار من نیست...شاید تا روز مرگم هم نفهمم کدوم کار منه...

هر روز تو جزیره سرگردونیم که تنهای صدای حاکم و ثابتش صدای تیک تیک ساعته که هر ثانیه سوت پایان  اون لحظه از زندگیمو می زنه، فکر می کنم که چه کاری باید بکنم... کاری که روی زمین مونده بود تا خدا به خاطرش منو خلق کرد... در این ساعت و این زمان...

دوست ندارم از بی کاری دنبال بازی برم... هرچند بی کاری کابوس روزها و شبهای منه...

دلم می گیره از هرزگی عمرم... از اینکه هر وقت یکی از این کارهارو می کنم... می فهمم هرزه و پوچه... و هرکس برای بی حوصلگی و خستگیم از بی کاری، طرحی می ده برای سرگرمی اوقات همیشه فراغتم...

دوست ندارم برای سرگرمی بنویسم یا بِکِشم یا بپزم یا بسازم و یا حتی مادر بشم...

دوست ندارم برای سرگرمی ساعتها با دوست و همسایه و خواهر و خواهر همسر و دخترخاله و... تلفنی حرف بزنم و کم کم خاله زنک بشم...

حتی دوست ندارم واسه سرگرمی مسجد برم و یا زیارت...

روزهای من به هرزه تلف می شن...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:53 |
دوباره اسفند...

راهیان نور....

دلم جنوب می خواد...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 11:14 |
 

اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ اند خود از معیارهای زمانه خویش تبعیت کنند...

دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد....

شهید آوینی

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 14:57 |
نمی دونم روزنامه موج دانشگاه امیر کبیر یادتونه یا نه....

نمی دونم از دانشگاه زنجان خبر دارید یا نه....

نمی دونم سوالهای امتحان آموزش پرورش رو درباره حضرت رسول(ص) یادتونه...

اگه هنوزم رییس جمهور خاتمی بود بازم ساکت بودیم؟؟؟

نمی دونم سلمان رشدی یادتونه یا نه....

نمی دونم آغاجری یادتونه یا نه....

هنوزم پریم از برخوردهای دوگانه....

احمدی نژاد گفته بود اسم مفاسد رو اعلام می کنه... دیگه روزهای آخر این دوره است... هنوز خبری نشده!!!!

 وقتی پالیز دار یا یه طلبه سیرجانی وقتی اسم کسی رو می برند... 

نمی دونم کی یاد می گیریم حق رو با حق بشناسیم نه افراد....(هنوز هم مولا غریبه)

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 13:3 |
من فکر می کردم اصولگرام... ولی دنبال علم کسی سینه نمی زدم...

اصول من  اسلام نبی بود و علی(ع) و حسین(ع) و امام و آقا...

طبق اصول من برای پست و مقام نمی شه با دین و حسین(ع) و ... بازی کرد...

طبق اصول من نمیشه شیفته قدرت بود و تشنه مقام...

من هنوز هم اصولگرام... ولی نه مثل شهاب الدین صدر... که به بهانه اربعین امام حسین با بازارگرمی برادر حاج عبدالرضا هلالی مشکوک الحال برای رفتن به مجلس شورای اسلامی و خدمت به خلق الله از هیچ کوششی دریغ نمیکنه... حتی استفاده از خون حسین و تبلیغ در زمانی که هنوزتبلیغات ممنوع و غیر قانونیه.....

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 17:44 |

این روزها همه اقشار با آرمان های امام تجدید بیعت می کنند...

همه در آرمان های امام تجدید شدند

و می خواهند فضاحت تجدیدی شان را با تاج گل و مارش و دوربین های سیما بپوشانند(یاد شاگردهای تنبل افتادم و هدیه روز معلم شان)

در چشم های هیچ کدام هم ذره ای ندامت دیده نمی شود

 

بیچاره امام با این همه تاج گل و شاگردهای تجدید شده ...

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 21:42 |

 

جناب آقاي فرشيدي وزير مستعفي وزارت آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران؛ خسته نباشيد...

خواستم به رسم سايرين از خدماتتان تشکر کنم و خسته نباشيد بگويم ولي ياد نوجواناني افتادم که اولين بار سيگار را در مدرسه تجربه مي کنند، ياد معلم هايي که آن چنان درگير معاش شده اند که فلسفه بودنشان در کلاس را از ياد برده اند، ياد دانش آموزي افتادم که قرباني بد رفتاري مدير و معلم و ناظم مدرسه مي شود و از نيمکتهاي کلاس به پارکها و خيابانها پناه مي برد...

ياد علي (ع ) افتادم که گفته بودحاکم بايد در سطح فقيرترين مردم زندگي کند، فکر کردم حتما" فرزند شما و ساير مسئولين اگر در مدارس دولتي چند شيفته درس نخواند دست کم به مدارس دولتي اي مي روند که پدرانشان مسئول کيفيت آن هستند... ولي وقتي در مصاحبه اي فرموديد مسئولين از آن جهت مدارس غيرانتفاعي را براي تحصيل فرزندانشان به مدارس دولتي ترجيح مي دهند که وقت کمتري براي رسيدگي به درسهاي فرزندشان دارند... تا چند لحظه مبهوت بر صفحه تلويزيون زل زدم... نمي خواستم باور کنم که ملت را ابله فرض مي کنيد، نمي خواستم باور کنم که دروغ مي گوييد، نمي خواستم بپذيرم که کيفيت پايين مدارس دولتي را حاشا مي کنيد... آيا واقعا" خودتان توجيهتان را قبول مي کنيد! آيا کارگري که سه شيفت کار مي کند و حتي توان خريد يک کتاب کمک آموزشي را ندارد، از شما وقت و توان بيشتري براي رسيدگي به تحصيل فرزندش را دارد، آيا شما که به اين نتيجه رسيديد که مدارس دولتي احتياج به کار تکميلي توسط والدين را دارد، فکر نکرديد به هزاران کودک يتيم اين سرزمين و آنان که والدين بقي سواد يا کم سواد دارند جفا کرده ايد؟ ...

آقاي وزير مستعفي مي دانم اين ها همه تقصير شما نيست، ديگر به استدلال تحويل گرفتن خرابه توسط مسولين و فرافکني هايشان عادت کرده ام، نبايد از مسئولين توقع داش که فرزند دلبندشان را در کنار کودکان بي بضاعت به مدرسه بفرستند و يا يک لحظه نه چون بي بضاعت ترين مردم بلکه چون توده مردم زندگي کنند، مي دانم تقصير من است که صحيفه امام و نهج البلاغه علي(ع) را خوانده ام، تقصير من است که ميدانستم روزگاري مي رسد که ديگران بيش از ما به دينمان عمل مي کنند و تعجب کردم که مجلس انگليس رييس جمهورش را به خاطر گرفتن معلم خصوصي براي فرزندش مواخذه کرد تا يادش بماند که مسئول تحصيل همه کودکان انگليس است... ميدانم هيچ کدام اينها تقصير شما نيست... تقصير هرکسي مي تواند باشد الا شما و ساير مسئولين و ....

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 23:39 |

می گن ولی عصر یعنی صاحبِ زمان، یعنی مالک واقعی همه ثانیه های من ...

می گن امام زمان یعنی پیشوای روزگار، یعنی کسی که من باید پشت سرش مثل اون راه برم...

می گن روزی مردم به واسطه او داده میشه، یعنی سر سفره آقا نشستیم و نمک گیر آقاییم...

می گن نمک خوردن و نمکدون شکستن خیلی بی معرفتیه...

می گن آقا گفتن که شیعیان ما به اندازه خواستن یه لیوان آب ظهور ما رو نمی خوان...

می گن آقا در سختی زندگی می کنن ولی برای رفع گرفتاری های مردم برای فرج دعا می کنن...

می گن آقا هر جمعه شرمنده غفلت ها و گناهان امتشون می شن...

می گن آقا منتظرن...

می گن مثل امام مثل کعبه است که مردم باید به گردش جمع شوند...

می گن...

            چه فایده این همه گفتند و هنوز آقا تنهاست ...  و ما هر جمعه طلبکارانه می گیم چرا نمی آیی!!!

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 10:59 |

از کتابهای درسی آن سالها

            عکس صفحه اولش را یادم هست

که امیدش به ما دبستانیها بود....

حال بزرگ شده ایم آقا!

حال امیدتان چطور است؟!

(مهدی سیار)

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 3:10 |

توی نمایشگاه قرآن، هیچ چیز به اندازه قرآن مظلوم نبود... خواستیم یه قرآن بخریم...

یه فروشنده می گفت: این قرآن مورد تایید یونیسف است! با جلد زرکوب و کاغذ فلان و خط فلان!!!!!!!

پشت یه ویترین نوشته بود قرآن با جلد و قاب چرم اصل (از نوع چرم گاو!) 169000 تومان....

جایی یه برگه چسبونده بود که با خرید یک رحل یک جلد قرآن هدیه بگیرید!!!

اگه مزخرف ترین رمان را بخواهید بخرید فروشنده از متنش تعریف می کنه، ولی وقتی نوبت قرآن می رسه، از جلدشه و رنگش و  رسم الخطش...

یاد پیغمبر افتادم که روز محشر به خدا از امتش گلاییه می کنه که امتم قرآن را مهجور رها کردند...

یادم اومد که خیلی چیزهای دیگه هم اینجوریه...

یاد علی افتادم که همه ازش حرف می زنند ولی کمتر کسی حاضره یه ذره مثل اون عمل کنه...

یاد امام افتادم که همه از راهش میگن و صحیفه اش تو کتابخونه ادارات خاک می خوره...

یاد امام حسینی که فقط براش سینه (اون هم از نوع ریتمیک) می زنند و به عشقش قیمه می خورن...

یاد یا لیتنی کنا معک گفتن هامون و رقابتمون تو ماراتن دنیا که براش از همه اعتقاداتمون می گذریم...

یاد امام زمان افتادم که منتظراش فکر می کنند هر شب چهارشنبه توی جمکران منتظر قرارهای تکراری و بی فایده اون هاست...

یاد نیمه شعبان و شعرهایی با قافیه ی چرا نمی آیی... وراستی واقعاً نمی دونیم چرا نمیاد؟؟؟

+ نوشته شده توسط آدمی که نمی خواد آفتاب پرست باشه در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 3:16 |